هنرمند جوان
گذر تک تک ثانیه هایی که از عمرم میگذرد به قدیمی شدن آشناییمان می ارزد
سلام به دوستای گل و مهربونم من که خوبم و سرم حسابی با کار تبلیغات گرم و شلوغه گفتم بیام اینجا و یه پستکی بزارم و یه چیزی بگم اوایل خرداد بی نظیر ترین روزاییه که من دارم ایشالله همونروز میام و میگه که چه خبره !! صد بهار برابری به کوثر نکنند وان باده ی آتشین به ساغر نکنند این روز بزرگ رو به تمامی مادران و مادر خودم تبریک میگم و برای همگی مادران عزیز آرزوی سلامتی و عمر با عزت دارم مادر سر چشمه گیتی… مادرم: قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند… جا داره اینجا از مادرانی یاد کنیم که در بین ما نیستند و از دنیای خاکی به دنیای قلبها سفر کرده اند و یادشان در قلبها جاودان است ( مثل مادر بزرگ عزیز و دوست داشتنی خودم / روحش شاد ) در یک شامگاه بهاری.هوا بسی لذت بخش بود.نسیمی خنک از پنجره به داخل اتاقک خالی و کوچک ام می وزید ، که ناگاه دخترک قصه ما (نجمه) اس ام اسی از خود در کرد و گفت خواهر چه نشسته ای تنها و بیکار !؟ پا شو و قدم رنجه کن بیا و این مسنجر ما رو نورانی کن ما هم بسی کیفور شدیم و در طی یک عملیات افتخاری مادره مربوطه را پیچاندیم و فرمان را به سمت نت عزیزه خودمان گرداندیم و به سرعت نوووووووووووور با کله ی محترم به سمت کامپیوتر مربوطه حمله ور شدیم. این قسمت نووور را با شدت هرچه تمامتر بخوانید لفطا" . همین که پا در عرصه ی گیتی نه نه ببخشید عرصه ی نت نهادیم ، چشممان به جماله دخترک شیطونه قصه مان روشن شد به سان یک کودک که از مادر دور بود خود را به این شکل و اینک ای سلام ای دوستان مهربان ما نمیدانم چه شد که مهر این دخترک مهربون به دل نجمه افتاد !! میدانم اما دیدیم که یهو دیدم دلم شده پر از نفس های این دوست مهربون و حالا .......... امروز عصر بسی آرام و بسی بیقرار بودم و مثل جوجه ای که دانه اش را گم کرده به دور خود میپیچیدم که گفتم این نفسی نیامد و ما را در پستوی تنهاییمان گذاشت ، یهو : نفس : قربانه جوجه کوشولوئم که در پستو به سر میبرد ، ( نفسی ) : از زیر زمین میخواستیم حرفت را بزنیم که خوت با کلمات بازی کردی و به دیدارم امدی / ها ای دوست خوب من اینک تو به سخن درا ( نفسی ) : آمدم جان به قربان دست و پای بلوری ات . ( نجمه ) : هااا ( نجمه ) : چه کنم که دوستت دارمت ای دوست بی تو نت خرابه یاهو قطعه مگر میشود بی تو بود ؟!! ( نفسی ) : ما نیز هم داریمت / آه نه نمی شود ( نجمه ) : چه نمیشود ؟؟!! ( نفسی ) : که بی من و نت و یاهوو و غیره و ذالک زیستن کرد ( نجمه ) : به زبان دیگری سخن نتوانی ؟؟زبانمان پیچید به دور گردنمان !! ( نفسی ) : mi t0vanaam ( نجمه ) : ااین که شد بیگانه ( نفسی ) : ای دخترک تو هم که کلا همیشه با مار ههمزاد پنداری داری . ( نجمه ) : بخدا دارم ( نجمه ) :عزیز دل ! سخن گفتن در باره خرداد خوب است؟ میدانی که مناسبتش را ؟ به یاد داری آن روز را؟! هنوز یاد دارم آن روزی را که آمدی وپا به خانه دل نهادی . ( نفسی ) : آری در خاطرم هست . از این به بعد قصه از حالت دراماتیک خارج شده و به حالت عادی برمیگردد : این روزای ادریبشهت که پشت سر هم و تند تند دارن میان / به خرداد نزدیک میشیم خواستیم کمی از اون روزا بگیم من ، نجمه اینروزا رو تو دو سال پیش خوب یاد دارم روزی که توی روزای معمولی خودم میگشتم یه دوست خاص و مهربون پیدا کردم ، آسون نبود پیدا کردنش اما به لطف خدا شد چون من اعتقاد دارم اون این موهبت رو نصیب هیچ کس نمیکنه . نفیسه جونم پارسال اولین سالگرد رو یادته ؟!! ( نفس ) : اره ، خیلی خوب یادمه که با یه اتفاق خیلی ساده و معمولی پیدات کردم و روز اول فکر نمیکردم تا این حد بهم نزدیک بشیم . این یک آپ کاااااااملا یهووووئی بود: یهووو هم تمام میشود ( با هم نوشت ) : پیشاپیش از همه دوستان بابت این جنگولک بازی ها عذر می خواهیم ، در ضمن توجه بنموئید دلمان خواست جنگولک بازی در بیاریم همچین یهوو پس نظره اضافه موقوف بی صبرانه منتظر نظرات زیباتون هستیم به دنبال خدا نگرد بوی باران / بوی سبزه / بوی خاک شاخه های شسته / باران خورده / پاک آسمان آبی و ابر سفید برگ های سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار فریدون مشیری امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها در آسمان نمی تابند امروز هرچقدر بخندی و هرچقدر عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشه امروز هرچقدر دلها را شاد کنی کسی به تو خورده نمیگیرد امروز هرچقدر نفس بکشی جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمی شه امروز هرچقدر آرزو کنی چشمه آرزوهات خشک نمی شه امروز هرچقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمی شه او منتظر توست امروزت را دریاب گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... وقتی دیدم چگونه پا روی دلم گذاشتی، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... گاهی باید پشت حصارِ حسرتدر خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر ..!!
خوبین همگیییییییییییییییی؟؟!!! 
بچه ها کمتر از 2 / 3 روز دیگه / یک روزی میاد که وایم بهترینه
فکر کنم که تا حدودی حدس زده باشید که چیه ؟ 
پس تا اونروززززززززززززززز
عشاق جهان اگر برایند به هم در عشق برابری به مادر نکنند
مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی
تو شگفتی خلقتی
تو لبریز عظمتی
تو را دوست دارم و می ستایمت!
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت,رحمت و عزت می طلبم.
در نگاه پر فروغت در آماقه سوکوتت تنها محبت را میبینم مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم ….
غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی سوار بر بال پرنده محبت دید.
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد…
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک…روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.



درون بغلش انداخته و سپس رها کردیم بعد از ساعتی چرت و پرت گفتن های معمول یک هوووو دلمان خواست از خود یک آپه دونفره در کنیم و این شد که همچی شد و از آن پس بود که هی کلمه بود که از دهن قشنگمان تراوش کرد ..هی تراوش کرد هی ... و اینک ادامه ماجر : از زبان چرب و نرم دخترک قصه ما : 


( نجمه ) : هی هی هی وای من تو از کجا درامده ای ای دختر 


( نفسی ) : ای دخترک تو مگر کار و زندگی نداری همش اینجا پلاسی ؟!!!!!
نه نه! 







در ضمن همونطور که متوجه شدید این یه پست دو نفره من و نفیسه بود 
پس 3 خرداد با گل و شیرینی بیاید اینجا
چون یه جشن حسابی داریم پس تا اون روز 

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد
خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست
خدا در قلبی است که برای تو می تپد
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد
خدا آنجاست
در جمع عزیزترینهایت
خدا در دستی است که به یاری می گیری
در قلبی است که شاد می کنی
در لبخندی است که به لب می نشانی
خدا در بتکده و مسجد نیست
گشتنت زمان را هدر می دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آنجا نیست
او جایی است که همه شادند
و جایی است که قلب شکسته ای نمانده
در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش
باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست
زندگی چالشی بزرگ است
مخاطره ای عظیم
فرصت یکه و یکتای زندگی را
نباید صرف چیزهای کم بها کرد
چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد
زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد
زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم
و سپیده دمان از آن بیرون می رویم
فقط یک چیزهایی اهمیت دارند
چیزهایی که وقت کوچ ما، از خانه بدن، با ما همراه باشند
همچون معرفت بر الله و به خود آیی
دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم
و با بی پروایی از آن درگذریم
دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم
سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند است
و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند
کسانی که از دنیا روی برمی گردانند
نگاهی تیره و یأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند
خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید:
آیا "زندگی" را "زندگی کرده ای"


ناراحت نشو
حتما دارن با تو قایم باشک بازی میکنن
پس با آنها بازی کن
پس بخند و عاشق باش
پس شادی بخش باش
پس از اعماق وجودت نفس بکش
پس آرزو کن
پس صدایش کن
او منتظر آرزوهایت
خنده هایت
گریه هایت
ستاره شمردن هایت و عاشق بودن هایت است
امروز جاودانه است
و
امروز زیباترین روز دنیاست!
چون امروز روزی است که آیندهات را آنطور خواهی ساخت که تا امروز فقط تصورش میکردی...

| Design By : Night Melody |

